قسمت نهم:
صدای این اعلان مانند انفجار بمبی توجه عموم دانشمندان و فرهنگیان تبریز را به خود جلب کرد و جنجالی برپا ساخت ..... تقریباً همان بلایی که در آغاز دعوی نبوت به سرهر پیامبری آمده بود ، به سر باغچه بان نیز آمد. عده ای تکذیب و تمسخر کردند و عده ای باغچه بان را شارلاتان نام نهادند. بعضی ها می گفتند این هم یک نوع کلاهبرداری است. بعضی ها می گفتند جبار باغچه بان مرض شهرت دارد و ظرفیت نداشت تا محبوبیتی را که از تأسیس باغچه اطفال پیدا کرده بود، هضم کند و کار خود را به رسوایی کشانید.....
حتی برای خود جبار باغچه بان این فکر پیش آمد که اگر با این حال و اوضاع موفقیتی حاصل نشود ، باید از تبریز فرار کرد. امّا خوشبختانه ثبات قدم جبار باغچه بان باعث شد که دو روز بعد از اعلام اعلان ، "لطفعلی رعدی آذرخشی " و دو پسر آقای قزوینی که کرولال مادر زاد بودند ، اسم نویسی کردند. پس از شش ماه در باغچه اطفال جشنی برای امتحان این سه کودک کرولال بر پا شد در این جشن ، تمام فرهنگیان و دانشمندان تبریز ، علمای خارجی و اعضای کنسولگری های خارجه حضور داشتند و در حیاط بزرگ باغچه اطفال که محل نطق شهید محمد خیابانی بود ، جایی برای گذاشتن صندلی اضافی دیگر باقی نمانده بود و علاوه بر دیوارهای حیاط باغچه اطفال ، درختان خانه های همجوار و همسایه هم آدم بار آورده بودند.
امتحان شروع شد، بچه های کرولال برای مردم درس خواندند و در تخته سیاه دیکته نوشتند... پس از موفقیت بچه ها در امتحانات ، نطق های مقامات آغاز شد ، تقدیر ها و تمجیدها از زمین می جوشید و از آسمان می بارید. مردم از دست و هورا کشیدن سیر نمی شدند....
به این ترتیب ، آموزش و پرورش کرولالها (ناشنوایان) در ایران - البته با دشواری زیاد- توسط جبار باغچه بان آغاز گردید.